اول به گل خودم که این روزا حسابی سرش شلوغه و بعد هم به دوستای عزیزمون.
یه لطف شما عزیزان کم کم مشکلات ما هم داره حل میشه و تنها مشکلی که داریم اینه که خیلی از هم دوریم،ولی قول دادیم که با مشکلاتی که سر راهمون مبارزه کنیم .
نکته بعدی اینکه همون طوری که گفتم احمد جونم خیلی سرش شلوغه،گلم حسابی واسه آیندمون برنامه ریزی کرده،امیدوارم موفق بشه شما هم مثل همیشه واسمون دعا کنید.
یه گله ای هم از دوستامون داشتم که چرا دیگه به ما سر نمیزنن،اگر خدایی نکرده اشتباهی از ما سر زده بدون تعارف بگید.هرچی باشه ما به دوستای پاک و صادق و از همه مهمتر (عاشقی)مثل شما نیاز داریم،پس به ما سر بزنید منتظریم.
- (( امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست .))
از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد .
یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد .
فریاد زد : (( نزدیک بود مرا بکشید ! ))
استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت :
- (( نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی .))
- (( احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود ! ))
- (( دقیقا همین است . اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم ))