تبليغاتX
طلوع لحظه ها


طلوع لحظه ها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

 

من که لایق عشق تو نبودم***تو منو لایقم کردی

 

من که عاشقی بلد نبودم***تو منو عاشقم کردی

 

من که دیونگی بلد نبودم***تو منو دیونه کردی

 

       *******************

 

در انديشه تو بودم که روياهايم به سمت توکشيده شد به سمت روزهای خوش با تو بودن ودر جاده خوشبختی قدم زدن چقدر لذت بخش بود وقتی دست در دست تو به سوی عشق ميرفتم ولی افسوس.....افسوس که تو مرا نديدی...اين را بدان جز تو کسی در اسمان عشق من  و در جاده خوشبختی من همراهم نخواهد شد.....وقتی باران نم نم بر کلبه عشقم ميبارد به ياد تو می افتم و هوای دل من هم مثل هوای دلگير بارانی ميشود و نم نم اشک گونه هايم را تر ميکند.....کاش بودی ميديدی از وقتی رفتی درختان دلم پاييزی و زرد هستند و ين دانه شکوفه در انها جای نکرده است و پاييز دلم جای خود را به شکوف های سفيد بهاری نداده است ولی اگرتو......اگر تو ديتت را به من بسپاری و دوباره اسمت در قلبم جای بگيرد شکوفه های رنگی در قلبم شکوفا ميشود و خزان قلبم تبديل به بهاری سرسبزو خرم ميشود.....بيا و نگذار ارزوی با تو بودن تبديل به رويا شود چشمان مشتاقم به راه برگشت تو مينگرد تا تو برگردی و من در کنار پنجره کوچک اتاقم روز را به شب و شب را به روز ميرسانم تا تو برگردی....

 

       *******************

 

و تو هم زيبا هستی ادم بودنت زيباست ساده بودنت هم زيباست نگاهت شور انگيزايت دوست داشتنت هم....زبان گفتگو و راز نيستی و نيز خوش طينتی عجيبی و دست يافتنی نجيبی خوش ذوقی امادير ياب نيستی خورشيدی اما که حيف در سوزاندن ترديد ميکنی کوخ يخی اما دلت نميخواهد عشق را غرق کنی و حتی گاهی درختی اما سايه نداری خيلی چيزها داری و انچه داری به انچه نداری می ارزد....ای درخت اگر ما را به عنوان برگ خوذت قبول داری بدان که درخت هم در زمستان برگهای خودش را فراموش نميکند ......پس ما را فراموش مکن....

       *******************

 

ای کاش ميشد به تمام عالم بفهمانم که چقدر دوستش دارم ای کاش ميشد فرياد بزنم و به همه افريده های دنيا بگويم که او بيشتر از همه شما برايم ارزشمند است و دلم ميخواهد هميشه برايم باقی بماند....دلم ميخواهد تنها با تو بشينم و صندوقچه دل را بگشايم برايت بگويم از سالهايی که بی تو گذشت بگويم در خلوت تنهايی مرا تنها خيال تو پر ميکرد بگويم که حرم دل غير از تو کسی را نپذيرفت بگويم که خاطراتم هميشه با تو و خيال تو در کوچه پس کوچه های ذهنم قدم ميزند ميخواهم برايت لز لحظه لحظه های دلتنگی برايت بگويم منتظرم تا با امدنت عقده های دل را بگشايم شايد بتوانم نفسی بکشم....بيا و اين انتظار کهنه را پايان بده.....

       *******************

سلام نامت را ميدانم ولی با مرامت اشناترم و بغض پنهان شعرهای منی تو هذيان غم انگيز شبهای منی سپيدترين دل و سياه ترين چشمی اما ايا تو مرا به خاطر می اوري؟من همانم که گر ميگيرم از ياد وعده های فراموش شده تو و عاشقانه فرو ميريزم در زير حجم سنگين باران خاطراتت ....لحظه های با تو بودن را چگونخ از ياد برد؟بی انکه به دیدارت هوس داشته باشم خيس انتظار توام...بی تو دنيا برايم ديناری نمی ارزد.....هرلحظه ياد برق چشمانت به زخم خانه سينه ام نمک ميزند و من بدون شرار نگاهت چگونه تنفس به سينه برم؟ايا تو مرا به خاطر نمی اوري؟من همانم که روزی خواستی اجازه بدهم که دوستم بداری و من درپاسخ سپيدترين خواهش تو سياهترين سکوت را تحويلت دادم خواستم تا از تو بگريزم تا به خود برسم غافل از اينکه از تو ميگريختم تا به هيچ برسم ...اری به هيچ...مهربانم به من حق بده که دوستت داشته باشم......

 

       *******************

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/01/08 در ساعت: 4:52 بعد از ظهر
|+|

هنوزم دوسش دارم.......

واي از آن چشمانت, که چو باغي زيبا         نفس   و  روح  و  دل  و  جان من است
لب چون آتش تو,سرخ چو گلهاي بهار
          زندگي بخش براي 
تن بي جان من است
نفس گرم
   و  دم همچو   مسيحاي تو          گرمي  زندگي  بي سر 
وسامان من است
تو اميد شب و روزوهفته و سال
  مني           نور چشمان  تو ماه همه 
شبهاي من است
آتش داغ
   وجودت  گرمي   زندگي ام         با  تو   بودن  همه  اميد  فرداي من است  

ياد
  زيباي   تو چون  خون   در  رگم         جاري و هستي 
بخش اين دنياي من است
نام
  تو بعد  از ياد  ايزد  قادر  و  پاک        ذکر هر لحظه  و لالايي شبهاي من است

 

.....مهربانم

به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند؛

بی تو شب من بی ستاره است.

 

آفتاب را ببين که تاريکی از مقابلش می گريزد؛

بی تو روز من آفتاب ندارد.

 

چمنزارها را بنگر با لاله و جويبارهای کوچکی که زمزمه کنان روان است؛

بی تو دنيا من از چمن و لاله زار خالی است

 

بپذير پاکترين دردهايم را که من بی تو هيچم.

 

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/01/02 در ساعت: 1:7 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+