تبليغاتX
طلوع لحظه ها


طلوع لحظه ها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خسته ام

خسته ام اما نه آنقدرکه نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنارنفس هاي گرمت بي اعتنا بگذرم. اگرشوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه آغوشم را نمي گشودم واگر صداي گوشنواز تو نبود ازگوشه تنهايي بيرون نمي آمدم. اگر شوق ديدن چشم هايت نبود هيچ گاه پلک هايم را بيدارنمي کرد و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهانرا نمي فهميدم

 

 

 

 

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/30 در ساعت: 1:21 قبل از ظهر
|+|

در دل خانه کردی عاقبت

در دل و خانه کردی عاقبت

هر دو رو دیوانه کردی عاقبت

آمدی که اتش در این عالم زنی

و انگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

من تو را مشغول می کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

ریا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره گر

شمع پروانه کردی عاقبت

یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت

دانه ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت

دانه را باغ و بستان  ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

ای دل مجنون واز مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت

کاسه سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/29 در ساعت: 1:43 قبل از ظهر
|+|

سلام

اصلا انتظار نداشتم که اینجوری منو تنها بذارین . پس کو اون همه ادمی که میومدن و نظر میدادن

ما رو باش دلمون خوشه چهار تا دوست اینترنتی داریم


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/23 در ساعت: 0:53 قبل از ظهر
|+|

پرنده ی کوچک من
جسد بی روح عقاب بالای کمرهای کوه افتاده بود. یکی از پرنده های کوچک که خیلی مغرور بود به آن جسد نزدیک شد . بنای سخره و تحقیر را گذاشت . پر و بال بی حرکت او را با منقارش زیر و رو می کرد . وقتی که روی شانه ی آن جسد می نشست و به ریزه خوانی های خودش می پرداخت ، از دور چنان وانمود می شد که عقاب روی کمرها برای جست و جوی صید و تعیین مکان در آن حوالی سرش را تکان می دهد
 پادشاه توانای پرندگان ، یک عقاب مهیب از بالای قله ها به این بازی بچه گانه تماشا می کرد . گمان برد لاشه ای بی حرکت که به واسطه ی آن پرنده به نظر می اید جنبشی دارد ، یک عقاب ماده است
 متعاقب این گمان ، عقاب نر پرواز کرد . پرنده ی کوچک همان طور مغرورانه به خودش مشغول بود . سه پرنده ی غافل تر از او از دور در کارش تماشا می کردند . عقاب رسید و او را صید کرد
اگر مرا دشمن می پنداری چه تصور می کنی ؟ کاغذهای من که با آن ها سرسری بازی می کنی . به منزله ی بال و پر آن جسد بی حرکت است . همان طور که عقاب نر به آن جسد علاقه داشت ، من هم به آن کاغذها علاقه دارم . اگر نمی خواهی به تو نزدیک بشوم ، به آن ها نزدیک نشو
تو برای عقاب توانا که لیاقت و برتری او را آسمان در دنیا مقدر کرده است ، ساخته نشده ای
 پرنده ی کوچک من ! چرا بلند پروازی می کنی ؟
 بالعکس کاغذهای تو برای من ضرری نخواهد داشت ، عقاب ، کارش این است که صید کند ، شکست برای او نیست ، برای پرنده ای است که صید می شود. قوانینی که تو آن ها را می پرستی این شکست راتهیه کرده است . ولی من نه به آن قوانین ، نه به این نجابت به هیچ کدام اهمیت نمی دهم
 نه ! تو هرگز اجنبی و ناجور آفریده نشده ای ، به تو اعتنا نمی کنند . تو به التماس خودت را به آنها می چسبانی . اجنبی نیستی ، مثل آنها خیالات تو با بدی های زمین گنهکار سرشته است
 قدری حرف ، قدری ظاهر آرایی آن ها کافی است که تو را تسخیر کند
 در هر صورت اگر کاغذهای مرا در جعبه ی تو ببینند برای کدام یک از ما ضرر خواهد داشت ؟


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/22 در ساعت: 2:25 قبل از ظهر
|+|

عزیزم
 قلب من رو به تو پرواز می کند
مرا ببخش ! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزیزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمی گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش می سازند .
اما من غیر از آن ها و همه ی مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده ، به قلبم بخشیده ام . و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است
می خواهم رنگ سرخی شده ، روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده ، روی زلف تو بنشینم
 من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام ارده ی من با خیال دهقانی تو ، که بره و مرغ نگاهداری می کنید متناسب است
 بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا ، امید نوازش تو را به من نمی دهد ، آن جا در اعماق تاریکی وحشتنک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم
دوست کوه نشین تو
نیما

Image and video hosting by TinyPic
نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/22 در ساعت: 2:24 قبل از ظهر
|+|

سلام

به خدا از دست همتون شاکیم حالا ما نمیتونیم بیایم نت ولی از شما انتظار نداشتم اصلا

همه منو فراموش کردن اشکالی نداره ماهم بلدیم تلافی بکنیم

حالا به موقعش

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/22 در ساعت: 2:11 قبل از ظهر
|+|

نمی دونم

از آب و گل که در آمدی

یادت باشد

پنجره هامان خیس خیس اند

روسری ام را بردار

لطیف روی باران بکش

پشت قطره ها را نگاه کن

  من خیس فاجعه ام

قبل از این که رنگین کمان بیاید

روی شیشه

پشت قطره ها

سالهاست باران گرفته ام

راستی

روسری ام را نمی خواهد بشویی

می خواهم از جنس خودم باشد

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

رفتی و بی تو دلم پره درده

 

پاییز قلبم ساکت و سرده

 

دل که میگفتم محرم با من

 

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

 

ای که به شبهام صبح سپیدی

 

بی تو کویری بی شامم

 

ای که به رنجام رنگ امیدی

 

بـــــی تو اسیر دردامم

 

بی تو شکسته تاج غرورم

 

با تو یه چشمه ،چشمه روشن

 

بی تو یه جادم که سوت و کورم

 

چشمه اشکم بی تو سرابه

 

خونه عشقم بی تو خراب

 

شادیا بی تو مثل هوبابه

 

سایه آهه نقش بر آب

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/13 در ساعت: 3:52 بعد از ظهر
|+|

خدایا

 

من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم

 

که تو در عرش کبریای خود نداری

 

من چون تو را دارم و چون تو خود نداری

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/03/12 در ساعت: 8:24 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+