تبليغاتX
طلوع لحظه ها


طلوع لحظه ها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

سلام خدمت دوستان عزیز

 

چند تا عرض کوچیک داشتم که مختص بعضی از دوستان هست ، گفتم اگه شما هم بدونید بد نیس

 

دوستانی که در بلگفا وب لاگ دارن و وب لاگشون سنگینه یا دیر میاد بالا ، می تونن برن تو قسمت

 

تنظیمات وب لاگ و ((تعداد پست در صفحه نخست )) رو ۳ یا ۵ تا بکنن

 

اینطور وب لاگ خیلی راحت باز میشه و مطمئن باشید آمار نظراتتون هم میره بالا

 

به مینا آبجی گلم : مینا جان این قسمت نظرات وب لاگت کجاست ؟؟ من که هر چی گشتم پیدا نکردم

 

نمی دونم کلا نداره یا من ندیدمشون ، به هر حال وب لاگت خیلی خیلی سنگینه ، اگه کاری رو که گفتم

 

انجام بدی سبکتر میشه

 

به امید فردایی بهتر ، شاد باشید و موفق

Bache Jonoobii

Lovers U Ahmad


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/30 در ساعت: 0:44 قبل از ظهر
|+|

دیوونتم ، دیوونتم ،‌ دیوونه

 

 می گرده دل دنبال یک بهونه 

 می گرده باز گنجه ی خاطراتو 

 پی یه حرف ناب و عاشقونه 
 عکس تو رو باز می ذاره روبروش
 که تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه که چه جوری
 قدر چشای نازتو بدونه 
 تو عصری که قحطی عطر یاسه 
 اما به جاش دوست دارم گرونه
 کافیه اسمتو یه جا ببینم
 تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
 محاله که عشق ما رو ندونن
 برو سوال کن از گلای پونه 
 اگه بخوان خیلی کم از تو بگن 
 می گن همون که خیلی مهربونه ؟
 بی خبری تو ولی از حال من
 میندازم اینو گردن زمونه
 چقدر حسودیم می شه وقتی همه 
 بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
 من خودم باز می زنم به اون راه 
 می گم بیارید واسه من نشونه
 اما تا کی فریب بدم دلم رو 
 اون داره کلی آدرس و نشونه
 مهم ولی تویی که اسم نازت
 با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
 دوتاس ولی توی یه کهکشونه
 اینو بخون تا دوباره بدونی 
 دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه

(مریم حیدر زاده ) 

سلام

 

 

تو این مدت که نبودم یه مدت گرفتار یه مساله مهم تو زندگیم بودم که قصه اون خیلی مفصله

 

، از نوشتنش توی وب لاگ خود داری میکنم . باز از شما دوستان خوبم کمال تشکر رو می کنم

 

که هیچ وقت منو تنها نمی ذارید و با نظراتتون منو دلگرم و تشویق به نوشتن می کنید ، (با اینکه

 

من هیچ وقت نتونستم محبتتون رو جبران کنم ).

 

به امید فردایی بهتر شاد باشید و موفق

bache jonoobii

(ahmad)



نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/26 در ساعت: 4:56 قبل از ظهر
|+|

پیمان سبز

آن روز در نگاه تو و خنده بهار
می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد
می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
ل را فدای چشم نجیب ستاره کرد
هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
در قلب من همیشه می اید صدای تو
هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
با قطره های سکت باران فدای تو
ای انتظار خسته گل های رازقی 
 تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی
 تو بردی از میان سکوتم دل مرا
 تو معنی سرودن پک حقایقی
تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم
تا سرزمین سبز تجسم می ایم و
در بین راه عاشق مهتاب می شوم
تو با وفاترین افق دور مبهمی
یادت کنار ساحل دل تاب می خورد
هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
از برکه لطیف دلت آب می خورد
نقاشی تمام افقهای عالمی
نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود
در شعر من همیشه تو معنای بودنی
قلب غزل برای تو دلتنگ می شود
تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی 
 تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
تب می کند بدون تو احساس پک عشق
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و
روح مرا روانه پرواز میکند 
 هر وقت شهر پنجره ها باز میشود
من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه
غم را به حرمت تو فراموش میکنم
آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز
گاهی دلش برای دلت شور می زند
پروانه ای ز باغ تبسم می اید و
دل را به سوی شمع پر از نور می زند
احساس من همیشه پر از قطره های عشق
قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم
بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
تو بهترین حکایت گل های نرگسی
با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
در لا به لای عاطفه های نوازشت
عطر نجیب خاطره احساس می شود
تا آخرین نگاه به یاد توام بدان
دل هر چه می کند همه آن برای تو
قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست
قلب تمام عشق پرستان فدای تو

سلام 

 

این شعر رو تقدیم می کنم به عزیزترین کسم ، دوست وبردار عزیزم (امید)

 

به مجتبی و مرجان : عزیزان من هر چی سعی میکنم به وب لاگتون نظر بدم

 

قسمت نظراتش برام باز نمی شه نمی دونم مشکل از منه یا شما به هر حال

 

یه موقعه فکر نکنید که من به یادتون نیستم ...

 

به امید فردایی بهتر شاد باشید و موفق

 

احمد


 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/20 در ساعت: 3:6 بعد از ظهر
|+|

این روزا

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه 
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلهای پک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

(امید جان عزیزم هر جا که باشی واسه ما عزیزی )

سلام

 

این روزا واقعا گرفتارم و اصلا نمیتونم بیام نت از

 

شما دوستان خوبم تشکر میکنم که منو تنها نمی

 

ذارین و با نظراتتون به من دلگرمی می دید ،

 

 

به مرجان و مجتبی : عزیزان فکر نکنید که من بی

 

معرفت شدم و سر نمی زنم ، راستش وب لاگتون

 

رو دیدم ولی نمی تونم نظر بدم چون اصلا باز نمی

 

شه قسمت نظرات

 

 

به امید فردایی بهتر ، شاد باشید و موفق .....

 

 

bache jonoobii (احمد و امید )

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/13 در ساعت: 10:0 بعد از ظهر
|+|

من با تو هرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم 

 سلام ای خنجر حرفای مردم 

 سلام ای آشنا با رنگ خونم

سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه می دم با سطر قرمز 

 آخه این بار شده من با تو هرگز 

 نمی خوام حالتو حتی بدونم 

 تعجب می کنی آره همونم 

 همونی که زمونی قلبشو باخت 

 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت 

 همونی که برات هر لحظه می مرد 

 که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم

بمیرم اما اشکاتو نبینم 

 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود 

 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روی زانوم 

 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم 

 تعجب می کنی آره عجیبه 

 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه 

 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟

 با این نامردیات بازم باهاتم ؟

 برات کافی نبود حتی جوونیم 

 تموم شد آره گم شد مهربونیم 

 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر 

 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره 

 دیگه بسه برام هر چی کشیدم 

 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟

 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟

 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟

عجب حتی دریغ از یک محبت

دریغ از یک سر سوزن صداقت 

 دریغ از یک نگاه عاشقونه 

 دریغ از یک سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست 
 

اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 

چیه توهین به ذات محترم شد ؟

 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ 

 که عشق ما رسید به سد هرگز


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/08 در ساعت: 0:7 قبل از ظهر
|+|

حکایت کف بین پیر

 یه روزی یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت

ت و هر چی گفته بود ، فک و خیالمو گرفت

بود و یه کم سیاه ، مهربونو ، خمیده پشت 

 چه بوی اسپندی می داد ، چشاش نجیب بود و درشت

بهم نگاهی کرد و گفت ، فالتو می خوای بگیرم ؟
 

گفتم بگیر ، بعدم بگو ، بگو چه وقتی می میرم ؟

گقت دخترم کف می بینم ، قهوه و فنجون ندارم

 نه بلدم ، نه دوس دارم اداشونو در بیارم 

 گفتم بگو ، اینم دسام ، از روی چپ می گی یا راس 

 خندید و گفت فرق نداره ، هر دستی که میل شماس

تو زندگیت سختی دیدی ، فالت چرا پر از غمه ؟

ا توی اسمت می بینم ، درس می گم نه ، احمدِ؟

 یکی رو دوس داشتی که رفت ، زنا همه عین همن

خوبم توشون پیدا می شه ، اما خوبا خیلی کمن 
 

بچه بودی چند تا خطر گذشته از بیخ سرت 
 

خیال داری سفر بری ، خیره الهی سفرت

یکی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده 

 زیاد بهش تکیه نکن ، دوست داره ولی بده 

 دشمن چه قدر زیاد داری ، راستی مگه چه کاره ای ؟

 فک نکنم دارا باشی ، نمی بینم ستاره ای 
 

دو سه تا لکه می بینم ، دلت شکسته از کسی 
 

یکی ته قلبته که ، می خوای بهش زود برسی 

 خدا رو از یاد نبری ، ایندتم پکه و نیم 

 دو سه تا سد تو راهته ، دو تا بزرگ ، یکی کوچیک

یکی تو قوم وخویشتون یه کم مریضه ، مگه نه ؟

همون که اسیرشی ؟ واست عزیزه مگه نه ؟
 

نگامو چیدم از نگاش ، با کلی غصه خندیدم

اصلن چی گفت و از کی گفت ، فالم چی بود ، نفهمیدم 

 آدمای فالای من ، مثل خودش غریب بودن

یعنی که خطای دسم ، انقد کج و عجیب بودن ؟
 

خیلی خجالت کشیدم ، غم از نگاش چکه می کرد 

 گفتم چرا فال می گیری تو این هوای خیلی سرد 
 

چیه ، فالت درس نبود می خوای که مزدمو ندی 
 

نه هر چی گفتی راس بودش ، تو راه حلم بلدی ؟

بغض گلوشو آخر سر تو شهر چشماش ترکید 
 

گفت پسرم باور نکن ، هیچکسی فردارو ندید 

 من یه غریبم و اسیر ، تو شهرتون در بهدرم 

 دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم

منم یه بندم مث تو ، تقدیرامون دست خداس 
 

من کی باشم که بتونم ، بگم تو طالعت کجاس

گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه

اون ولی گفتش واسه فال نرو پیش کس دیگه

دیدم اونو که دوباره به یه کسی دیگه رسید 

 بازم همون کف بینیا ، دوباره بغضش ترکید

 دنیای بی وفای ما از این کسا زیاد داره 

 از زمین و از آسمون ، غریب و کولی می باره

از همه چی که بگذریم ، تمامشم دروغ نبود

شاید به خاطر همین ، سرش زیاد شلوغ نبود

سر اونا که راس می گن ، همیشه خیلی خلوته 

 چه توی فال ، چه زندگی ، دنیا پر از خیانته

کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت

تا ببینه حق با اونه یا بازیای سرنوشت

همه شبیه همشدیم ، فالامونم عین همه 

 اما فقط اون از کجا دونست که اسمم مریمه ؟

 این که تموم شد و گذشت اما عجب کف بیمی بود 

 ته دلش زلالتر از پیش گوییای چینی بود

دسام براش فرقی نداشت ، اون با دلش فالمو گفت

از بعضی حرفا بگذریم ، دروغ چرا ، راستشو گفت

دل و ببین که همه جا یه جور به دردت می خوره 
 

یکی باهاش فال می گیره ، یکی پولاشو می شمره 

 خلاصه که دلای پک ، قسمت هر کس نمی شه 

 دلای روشن و زلال مال غریباس همیشه

اینم یه قصه ی عجیب ، فالی که چیزی نمی خواست 
 

کف بینی با یه قلب صاف ، نه دست چپ نه دست راست

مریم حید زاده

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/08/02 در ساعت: 3:30 قبل از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+