پی یه حرف ناب و عاشقونه عکس تو رو باز می ذاره روبروش که تا ته شب واسه تو بخونه دلم تو التهابه که چه جوری قدر چشای نازتو بدونه تو عصری که قحطی عطر یاسه اما به جاش دوست دارم گرونه کافیه اسمتو یه جا ببینم تا حس شعرم بزنه جونونه من نمی تونم بگم اندازه شو اینو فقط شاید خدا بدونه محاله که عشق ما رو ندونن برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن می گن همون که خیلی مهربونه ؟ بی خبری تو ولی از حال من میندازم اینو گردن زمونه چقدر حسودیم می شه وقتی همه بهم می گن دل تو پیش اونه ؟ من خودم باز می زنم به اون راه می گم بیارید واسه من نشونه اما تا کی فریب بدم دلم رو اون داره کلی آدرس و نشونه مهم ولی تویی که اسم نازت با من یه جایی پشت آسمونه اونا نمی دونن ستاره هامون دوتاس ولی توی یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه
(مریم حیدر زاده )
سلام
تو این مدت که نبودم یه مدت گرفتار یه مساله مهم تو زندگیم بودم که قصه اون خیلی مفصله
، از نوشتنش توی وب لاگ خود داری میکنم . باز از شما دوستان خوبم کمال تشکر رو می کنم
که هیچ وقت منو تنها نمی ذارید و با نظراتتون منو دلگرم و تشویق به نوشتن می کنید ، (با اینکه
آن روز در نگاه تو و خنده بهار می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح ل را فدای چشم نجیب ستاره کرد هر صبح با صدای تو بیدار می شوم در قلب من همیشه می اید صدای تو هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست با قطره های سکت باران فدای تو ای انتظار خسته گل های رازقی تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی تو بردی از میان سکوتم دل مرا تو معنی سرودن پک حقایقی تو جاده رسیدن قلبی به آسمان من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم تا سرزمین سبز تجسم می ایم و در بین راه عاشق مهتاب می شوم تو با وفاترین افق دور مبهمی یادت کنار ساحل دل تاب می خورد هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش از برکه لطیف دلت آب می خورد نقاشی تمام افقهای عالمی نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود در شعر من همیشه تو معنای بودنی قلب غزل برای تو دلتنگ می شود تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی تب می کند بدون تو احساس پک عشق جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و روح مرا روانه پرواز میکند هر وقت شهر پنجره ها باز میشود من ابتدای نام ترا گوش می کنم وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه غم را به حرمت تو فراموش میکنم آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز گاهی دلش برای دلت شور می زند پروانه ای ز باغ تبسم می اید و دل را به سوی شمع پر از نور می زند احساس من همیشه پر از قطره های عشق قلبم بدون نام تو دلگیر می شود هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم بر برگ های عاطفه تکثیر می شود تو بهترین حکایت گل های نرگسی با چشم تو نگاه پر از یاس می شود در لا به لای عاطفه های نوازشت عطر نجیب خاطره احساس می شود تا آخرین نگاه به یاد توام بدان دل هر چه می کند همه آن برای تو قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست قلب تمام عشق پرستان فدای تو
سلام
این شعر رو تقدیم می کنم به عزیزترین کسم ، دوست وبردار عزیزم (امید)
به مجتبی و مرجان : عزیزان من هر چی سعی میکنم به وب لاگتون نظر بدم
قسمت نظراتش برام باز نمی شه نمی دونم مشکل از منه یا شما به هر حال
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه این روزا کار آدما دلهای پک رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه تنها پناه آدما عکسای یادگاریه این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست