تبليغاتX
طلوع لحظه ها


طلوع لحظه ها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

سلام

 

امید وارم که حال همه دوستان خوب باشه ، یه ماهی شده که خیلی کم میام نت و کم

 

آپدیت می کنم . امروز اومدم اینو بگم که یه مشکلاتی هست که تا آخر امسال باعث

 

میشه خیلی کم بتونم بیام نت ......

 

از آبجی گلم تشکر میکنم که جای خالی منو پر کرده و نذاشته بچه ها ازم دل خور شن.

 

تو این مدتی که نبودم به خاطر روزهای محرم بود و یه موقعیت واسم پیش اومد که رفتم

 

امام رضا ......

 

****************************

 

 

 

  دیریسـت کـه دلدار پیامی نفرستاد                    ننوشـت سلامی و کلامی نـفـرسـتاد

  صد نامه فرستادم و آن شاه سواران                    پیـکی نـد وانـیـد و سـلامی نفرستاد

  سوی من وحشی صفت عقل رمیده                   آهــوی کـبـک خـرامـی نـفـرستـاد

 دانست که خواد شدنم مرغ دل از دست            وز آن خط چـون سلسه دامی نفرستاد

    فریاد که آن ساقی شکر لـب سر مست                  دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

      چند آنکه زدم لاف کرامات و مقامات                  هـیچم خـبر از هـیچ مـقامـی نفرستاد

حـافظ بادب باش که وا خواست نباشد

گـــر شـاه پـیـامی بـــغلامـــی نــفـرستاد

****************************

 

(احمد و مهسا)

Bache Jonoobii


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/11/24 در ساعت: 2:22 بعد از ظهر
|+|

فروغ...

عاشقانه ﴿از فروغ فرخ زاد﴾

عاشقانه
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشنده از اندوه خويش

همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من

اي زگندم زارها سرشاتر
اي ززرين شاخه ها پربارتر

اي بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر زدردي بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اي دل تنم من و اين بار نور؟
هاي هوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم

درد تاريكي ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن

سرنهادن برسينه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران بافتن

زر نهادن در كف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها

آه، اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها

از تو تنها بيم خاموشي گرفت
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت

جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدم هايت هدم هايم به راه
............

 

قربونتون (احمدومهسا)


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/11/18 در ساعت: 3:18 بعد از ظهر
|+|

مولوی....

مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم    

دولت عاشق آمد ومن دولت پاینده شدم

دیده سیر است  مرا جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

چشمه خورشید تویی سایگه بید منم

چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم

اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بودیم سبق

بر زیر هفت طبق اختربخشنده شدم

از توام ای شهره قصردر من ودرخود بنگر

کز اثر خنده گلشن خندنده شدم

نمیدونم چرا دلم هوای مولوی را کرد

قربونتون (مهسا)

 

 

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/11/17 در ساعت: 2:10 بعد از ظهر
|+|

سلام؟خوبید؟

خوش می گذره مارو نمی بینبد؟

تقدیم به تمام ماههای روی زمین:

ماه در می آید که چی بشه

می خواد عزیز کی بشه

ماه در میاد چه کار کنه       

باز آسموناتارکنه

نمی دونه تو هستی

به جای اون نشستی

نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی

یه ماه می خواستم که دارم

ای ماه شام تارم

تویی رفیق راه من ای غنچه بهار من

قربونتون (مهسا)

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/11/11 در ساعت: 6:21 بعد از ظهر
|+|

محرم

سلام

 

خوبید ؟؟؟ به به تو این ده روزی که من نبودم ببینید مهسا خانم چیکار کرده ؛ مهسا آبجی خوبم

 

خیلی ممنون که جای خالی منو پر میکنی ......

 

 

آخ که چقد زود گذشت این ده روز ؛ واقعا این دهه یکی از قشنگترین دهه های محرم عمرم بود

 

، بچه ها سنگ تموم گذاشتن ... تو این ده روز من صبح مسول روزه مردونه تو خونمون بودم ،

 

ظهرا هم ساعت 2 روزه زنونه داشتیم ، بعد از ظهر هم از خستگی چند ساعتی می خوابیدم و شب

 

ساعت 9 می رفتم زنجیر زنی .......

 

 

امید وارم که خداوند و آقام ازمون راضی باشه . شب شام غریبان داشتیم زنجیر می زدیم که گروه

 

تعزیه به هیات ما اضافه شد. چند تا بچه رو لباس سبز پوشونده بودن یه مرد هم لباس قهوه ای و

 

چفیه سبز پوشیده بود ، چند تا مرد هم لباس قرمز ، خیلی خوب نقششون رو بازی می کردن ....

 

همه چشماشون بارانی بود ، حال و هوای عجیبی بود ، توی یه صحنه که بچه ها داشتن چیغ می

 

زدن یه بچه ای جلو رفت که مرد قرمز پوش محکم با پا زدش پسره هم خودشو انداخت رو زمین

 

و چند تا قلط خورد و رفت سر جاش ... همون جا بود که من نفسم بند اومد و نشستم رو زمین و

 

با تموم وجود گریه می کردم ، آخه خیلی دلم پر بود .... الان که دارم این چیزا رو می نویسم

 

نمی تونم جلو گریه خودم رو بگیرم . نمی تونم اون حس و حال رو براتون درست توصیف کنم ،

 

فقط کسانی که تجربه کرده باشن می فهمن من الان چی دارم میگم . امسال یه گروه 15 نفره

 

درست کردیم که شکسته زنجیر می زدیم ، اینقد بچه ها قشنگ می زدن که خبرنگاری که

 

اومده بود گزارش واسه شبکه استانی خوزستان تهیه کنه شب آخر همش دوربینش رو ما بود ،

 

خیلی سبک شدم امسال .... احساس میکنم تازه متولد شدم ....

 

ای کاش به جای ده روز تموم محرم رو زنجیر می زدن ، ولی حیف که فقط ده روز می زنن ....

 

مردم هم برعکسن ، قبل از اینکه امام حسین بمیره حسابی عزاداری می کنن و بعد از مردنش که

 

روز 11 محرم میشه تموم روزه ها و عزاداریشون رو تموم می کنن و میرن دنبال کار و

 

زندگیشون ..... شب شام غریبان بعد از زنجیر زنی ساعت دوازده بود که تو فلکه امام که مردم

 

جم شده بودن ترافیک خیلی سنگینی شده بود که یه ماشین پراید بغلمون وایساده بود ، یه آهنگ

 

تکنو گذاشته بود و صداش رو اینقد بلند کرده بود که ماشین می لرزید ، شیشه رو دادم پایین بهش

 

گفتم هنوز مردم دارن عزاداری می کنن تو آهنگ گذاشتی خجالت نمی کشی گفت که الان

 

ساعت دوازده شبه قتل شکسته شد دیگه محرم هم تموم شد ........

 

 

 

پروردگارا ما رو به راه راست هدایت کن ، ما خیلی گنه کاریم گناهان

 

 

 

ما رو ببخش ، خدایا کمکمون کن آلوده به گناه نشیم ، خدایا مشکلات

 

 

 

تموم مسلمین و بالخص دوستان ما رو برطرف کن ، خدایا عشق به اهل

 

 

 

بیت رو تو دلامون بگذار ، خدایا دلامون رو از نور قرآن نورانی کن

 

 

 

، بار الها به حرمت مولایمان مهدی روزیمان وسعت ده و غمهایمان

 

 

 

را برطرف کن ، بار الها نماز هایمان را به واسطه مولایمان قبول کن

 

 

 

و گناهانمان را به حرمت او ببخش

 

 

 

در آخر میخوام به دوستانی که گفتن ما رو فراموش کردی بگم که به خدا من تو این ده روز ک

 

 

کامپیوتر رو یکی دو بار بیشتر روشن نکردم ، دو بار اومدم نت ده دقیقه طول نکشید اومدم

 

 

بیرون ، خلاصه شرمنده منو ببخشید ایشالله بتونم از دلاتون در بیارم ،

 

دست من گیر که این دست بارها از غم هجران تو بر سر زدم ،

 

 

یا اَبا انا اِستَغفِرلَنا

 

 

 

ای پدر : یتیمانه چشم بر دعایت دوختیم

 

 

 

(( احمد )) 

 

 

Bache Jonoobii

 

 


نويسنده: Ahmad end B مورخ: 86/11/01 در ساعت: 11:2 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+